→ مقالات
پشتِ عدد · بهای تمام‌شده

بزرگ‌ترین مشتری‌ات، شاید دارد برایت ضرر می‌سازد

چرا عددِ «فروش» فریبت می‌دهد — و سودِ واقعی کجا قایم شده.

زمان مطالعه: حدود ۸ دقیقه

هر مدیری یک مشتریِ «بزرگ» دارد که به آن می‌نازد. همان که بیشترین فروش را دارد، اسمش همیشه بالای فهرست است، و وقتی تهدید به رفتن می‌کند، همه دست‌پاچه می‌شوند و یک تخفیفِ دیگر می‌دهند تا نگهش دارند.

حالا یک سؤالِ ناراحت‌کننده: مطمئنی این مشتری دارد برایت سود می‌سازد؟ خیلی وقت‌ها جواب «نه» است — و کسی خبر ندارد، چون به عددِ اشتباهی نگاه می‌کنیم.

ما عاشقِ عددِ «فروش» هستیم. فروش بزرگ است، دیدنی است، و حالِ آدم را خوب می‌کند. اما فروش، سود نیست. و فاصله‌ی بینِ این دو، همان‌جایی است که خیلی از کسب‌وکارها بی‌صدا پول از دست می‌دهند. بیایید چند لایه‌ی پنهان را باز کنیم.

درآمد غرور می‌آورد؛ سود دوام

اگر مشتری‌هایت را از سودآورترین به زیان‌ده‌ترین بچینی و سودِ انباشته را رسم کنی، نموداری می‌بینی که اولش تند بالا می‌رود، به اوج می‌رسد، و بعد پایین می‌آید — درست مثلِ پشتِ یک نهنگ. به این «منحنیِ نهنگ» می‌گویند.

اغلب حدودِ ۲۰٪ از مشتری‌ها بیش از ۱۰۰٪ سودِ شرکت را می‌سازند، و یک دسته از بقیه، سود را نابود می‌کنند. یعنی بخشی از مشتری‌هایت، با هر فاکتور، تو را فقیرتر می‌کنند — و معمولاً نمی‌دانی کدام‌اند.

دروغی که در تخصیصِ سربار پنهان است

چرا نمی‌دانیم؟ چون سربار را اشتباه پخش می‌کنیم.

روشِ سنتی، سربار (اجاره، حقوقِ مدیریت، کنترلِ کیفیت، انبارداری…) را با یک ضریبِ دلخواه — مثلاً بر اساسِ ساعتِ کار یا درصدی از مواد — روی همه‌ی محصولات می‌مالد. نتیجه؟ محصولِ ساده و پرتیراژ بیش از حد هزینه می‌خورد؛ محصولِ پیچیده و کم‌تیراژ کمتر از واقع.

یعنی محصولی که فکر می‌کنی «پرسود» است، شاید دارد از جیبِ یک محصولِ دیگر یارانه می‌گیرد. هزینه‌یابی بر مبنای فعالیت (ABC) این یارانه‌ی پنهان را رو می‌کند: سربار را بر اساسِ فعالیت‌های واقعی (تعدادِ راه‌اندازی، بازرسی، سفارش…) تخصیص می‌دهد، نه یک عددِ سرانگشتی.

دو مشتری با فروشِ یکسان، دو سودِ کاملاً متفاوت

حالا یک لایه‌ی پنهان‌ترِ دیگر: هزینه‌ی خدمت‌رسانی (cost-to-serve). دو مشتری را تصور کن که هر دو سالی ۱ میلیارد می‌خرند:

روی کاغذ، فروشِ هر دو یکی است. ولی مشتریِ ب چند برابر هزینه‌ی پردازش، حمل، پشتیبانی و انبار روی دستت می‌گذارد. این هزینه‌ها در «حاشیه‌ی سودِ ناخالص» دیده نمی‌شوند — توی سربار قایم‌اند. برای همین مشتریِ ب می‌تواند زیان‌ده باشد، درحالی‌که در گزارشِ فروش، ستاره است.

و یک یادآوری از مقاله‌ی قبل: مهلتِ پرداخت، خودش هزینه است

یک مشتریِ «خوش‌حساب» که با مهلتِ شش‌ماهه پرداخت می‌کند، در اقتصادِ تورمی بخشی از سودت را پیش از رسیدن می‌خورد — همان داستانِ تبخیرِ ارزش. پس سودآوریِ واقعیِ هر مشتری را باید با سرعتِ پرداختش هم تعدیل کنی، نه فقط با قیمت و حجم.

چرا این مهم است؟ چون داری چیزِ اشتباهی را بهینه می‌کنی

وقتی فقط «فروش» را می‌بینی:

تصمیم‌گیری بر اساسِ درآمد، مثلِ رانندگی با چشم به سرعت‌سنج است — وقتی باکِ بنزین سوراخ دارد.

راهِ درست: سود را به تفکیکِ مشتری و محصول ببین

وقتی سودِ واقعیِ هر مشتری و هر محصول را — با تخصیصِ منصفانه‌ی سربار و هزینه‌ی خدمت‌رسانی — بدانی، می‌توانی:

تحلیلِ سودآوری به تفکیکِ مشتری/محصول در نویرا
تحلیلِ سودآوری به تفکیکِ مشتری/محصول در نویرا — سود، نه فقط فروش.

در نویرا، سودآوری را به تفکیکِ مشتری/محصول/منطقه می‌بینی، و سربار با ABC/TDABC بر مبنای فعالیتِ واقعی تخصیص می‌یابد — نه یک ضریبِ دلخواه. یعنی همان «منحنیِ نهنگ» را با عددِ واقعی جلویت می‌گذارد. اما ابزارش هرچه باشد، اصل یکی است: سود را به تفکیک ببین، نه کل را.

یک سؤال: اگر همین حالا مجبور بودی زیان‌ده‌ترین مشتری‌ات را نام ببری — می‌توانستی؟ یا فقط می‌دانی کدام بزرگ‌ترین است؟

مقاله‌های بعدی را دریافت کنید

یادداشت‌های کاربردی درباره‌ی مالی، حسابداری و حسابرسی — مستقیم برای شما. بدونِ اسپم.

حداقل ایمیل یا شماره موبایل. فقط برای ارسالِ مقاله استفاده می‌شود.
✅

عضو شدی

مقاله‌های بعدی را برایت می‌فرستیم.

بازگشت به خانه